پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
314
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نگذاريد اى پادشاه او شما را ببوسد . زيرا همچون ما نماز بر شما نبرد . پادشاه كاليسثينس را از خود دور كرد ولى او باكى نكرده چنين گفت : من تنها بوسيدن را از ديگران كم دارم . اين رفتار بىباكانه او عنوان به دست هيفاستيون داد كه او را متهم ساخته بگويد پيمان را كه بسته بود كه پادشاه را همچون ديگران گرامى بدارد بشكسته است . آنچه كار را بدتر كرد آنكه كسانى همچون لوسيماخوس و هاگنون مدعى شدند كه آن فريبكار ( كالسثنيس ) در همه جا به خود باليده چنين مىگويد كه از ميان هزاران كس تنها من بودم كه آزادى خود را نگاهداشته و با خودسرى يك مرد خودكامه نبرد نمودم . مىگفتند در نتيجه اين گفتهها جوانان پى او را گرفتهاند و او را سخت گرامى مىدارند . در سايه اين زمينهء بدگمانى بود كه چون داستان دستهبندى هرمولايوس « 1 » از پرده بيرون افتاد تهمتهايى كه دشمنان فيلسوف به او مىزدند به آسانى باور كرده شد ، از جمله تهمتها آنكه چون هرمولايوس از او پرسيده : چه كارى كنم كه بنامترين كسى در گيتى باشم ؟ فيلسوف پاسخ گفته : آن كس را كه امروز بنامترين كسى در گيتى است بكش ! و براى آنكه او را در اين كار دلير گرداند گفته بود : مبادا از تخت زرين بترسى ! يا فراموش كنى كه الكساندر نيز همچون ديگران بيمار مىشود ، و همچون ديگران زخم برمىدارد . ليكن هيچيك از همدستان هرمولايوس در بدترين حال سختى خود هيچ نامى از فيلسوف به عنوان همدستى در آن قصد به ميان نياوردند . خود الكساندر هم در نامههايش كه پس از آشكار شدن آن دستهبندى به كراتروس يا به آتالوس يا به آلكيتاس « 2 » نوشته چنين مىگويد : كه جوانانى كه گرفتار شده به شكنجه درآورده شدند ، چنين باز نمودند كه در آن قصد كشتن به اختيار خود شركت نمودهاند بىآنكه كسى آنان را بر آن كار وادارد . ليكن پس از
--> ( 1 ) . Hermolaus ( 2 ) . Alcetas